من هم مثل بسیاری از عدالتخواهان دیگر هنوز نمی دانم که باید چه کسی را انتخاب کنم. احمدی نژاد حاصل ِگفتمان عدالت بوده است. همان که رهبری در سال ۸۶ در دیدار دانشجویان مطرح کرد. اما دولت نهم در دورانی که گذشت چند نقطهی ضعف جدی در عملکرد دولت نهم مظر بود که باعث شده است که رای مجدد به احمدینژاد دچار شک شود.
یک. نبود پشتوانههای تئوریک
دو. عدم توجه به فرهنگ و نداشتن مدیریت و نگاه جامع به عرصهی فرهنگ
سه. نبود ثبات مدیریتی در سطوح کلان
چهار. نبود طرح برای مبارزه با معضلات و آسیبهای اجتماعی از جمله فقر
پنج. نبود راهبرد کلی در نظم در تحول و برنامه ی اقتصادی و نداشتن توجیه برای رفتارها
شش. کمتوجهی یا بیتوجهی به نظرات نخبگان و کارشناسان
هفت. عدم پاسخ به دغدغههای نخبگان و بیتوجه به آنها
هشت. عدم پایبندی به قانون و ضوابط قانونی که به صورت مخالفت با مصوبات مجلس نشان داده شده است
نه. ... و ...
بگذریم. همچنان در این شک و تردیدم که به چه کسی رای بدهم
به خصوص مشکل میرحسین موسوی که من را در رای دچار تردید میکند، تعارف وی با برخی از گروهها از جمله حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. موسوی هنوز در تعیین صریح مرزها با گروهای برانداز و تجدیدنظرطلب ابا دارد. این برای من سئوال ایجاد میکند که آیا میرحسین موسوی مرد ِ انقلاب است؟ می تواند در برابر تمامیتخواهان و متجاوزان به حقوق ملت مقاومت کند؟ من هنوز تردید دارم.
یک- ما بعنوان نیروهای بسیج به شرطي
مي توانيم به انقلاب اسلامي کمک بکنيم يا خدمت بکنيم به انديشه هاي حضرت
امام که یک نظام فکري را در دست داشته باشيم. مجهز و مزين به آن مباني
فکري باشيم از آن طرف هم اين انقلاب اسلامي زماني مي تواند ما را
احيا کند که ما بتوانيم به نظام فکري انقلاب اسلامي ، به مباني انديشه ي
حضرت امام دسترسي پيدا کنيم. اگر يک مواجهه صرفا ظاهري با انقلاب
اسلامي ويا امام داشته باشيم ، ما احياء نخواهيم شد. يعني آن خدمت متقابل
بين بسيج و انقلاب اسلامي ، بين امام و بسيج يک حلقه واسطي وجود دارد و آن
نظام فکري است.
دو- داشتن نظام فکری برای همه افراد و جریانها ضرورت دارد.اگر يک فرد داراي نظام فکري باشد، ذهنش نظاممند باشد اگر يك اعتقاد بيگانهاي وارد ذهنش شود، ذهن او واكنش نشان ميدهد، او متوجه ميشود كه اين گزاره و اين آموزه با نظام فکري او ناسازگار است، لذا نسبت به آن حساسيت نشان مي دهد. سعي مي کند که اين حساسيت را برطرف کند يا طردش بکند يا بالاخره ارتباط برقرار بکند .
سه- تفاوت يک ذهن نظام مند و يک ذهن ذهن منظم، با يک ذهن نامنظم مثل تفاوت يک خانه نامنظم است با خانه منظم. اگر يک خانه نامنظم باشد – فرض بفرمائيد در حياط 20 متري هيچ چيز سر جاي خودش نباشد، 50 تا پاره آجر وسط حياط افتاده با شد، اگر دوپاره آجر ديگر هم وسط حياط بيفتد، صاحب خانه اصلاً متوجه نمي شود براي اينکه در اين حياط نظمي حاکم نيست، هر گزاره اي را مي توانيد وارد خانه ذهن يک آدم فاقد نظام فکري بکنيد. اما اگر يک خانه اي منظم باشد، هر چيزي سر جاي خودش باشد، بين اجزاي مختلف، يک نظم منطقي وجود داشته باشد، اگر يک عنصر بيگانه وارد بشود، اين فرد واکنش نشان مي دهد، حساسيت نشان مي دهد، سعي مي کند رابطه اين مؤلفه را و رابطه اين آموزه را با آموزه هاي ديگر روشن بکند.
چهار- انقلاب اسلامي به مجموعه بسيج ، به انسان هاي انقلابي نيازمند است . منتها انسان هاي انقلابي اي که فقط در ظاهر با انقلاب اسلامي ارتباط برقرار نکردند بلکه کنه انقلاب اسلامي را فهميد ه باشند ، باطن انديشه هاي امام را فهميده باشند و درک کرده باشند. اصطلاحي که حضرت امام ( رحمه الله عليه) به کار مي برند اصطلاح «تفکر بسيجي» است. بسيجي بودن قبل از آنکه يك نوع عمل و يک نوع طرز تفکر است، يک نوع بينش است، اگر آن بينش نبود، آن طرز تفکر نبود. نتيجه اش يک سري فعاليت ها خواهد شد، نتيجه اش حضور با يک رنگ خاصي در عرصه عمل خواهد بود. متأسفانه ما غالباً وقتي ميخواهيم بسيجي بودن را در ذهن خود تعريف کنيم، بيشتر يک سلسله فعاليتها در ذهنمان زنده مي شود تا آن نظام فکري. طراحی نظام فکری بسیج برای آن است که فرد در دراز مدت با گذشت زمان مسخ نشود، استحاله نشود ، او بسيجي ماندش وابسته به اين است که يک نظام فکري در درونش شکل بگيرد.اگر بسيجي به آن نظام فکري دست پيدا نکند، بسيجي بودن خودش را نتواند در قالب يک نظام فکري تعريف کند و ارائه نمايد، در مرور زمان دچار استحاله خواهد شد و آن چنان که بايد و شايد نمي تواند بسيجي باقي بماند و بسيجي بودن او صرفاً در يک سري قالبهاي ظاهري نمود پيدا مي کند
پنج- يک زماني شايد کار ما بچه های بسیجی خيلي دشوار نبود . يک امام در عرصه اجتماع حضور داشت و از همان ابتدا انقلاب اسلامي را هدايت کرد و کليدش را خود او زد. خود او تئوريزه اش مي کرد . خود او نظريه پردازي اش را مي کرد و خود او آمد درمصدر حکومت و رهبري اش را به عهده گرفت . 10 سال هم حاکم اين نظام برخاسته از انقلاب بود . راه را نشان مي داد مسير را نشان مي داد گام هاي بعدي را نشان مي داد امروزه ما ديگز امام را نداريم . در غياب امام ما به تحليل انديشه هاي امام نياز مبرم داريم تا ما نظام فکري امام را بدست بياوريم. مباني فکري اين انقلاب را بدست بياوريم و با به دست آوردن مباني انديشه ي حضرت امام خودمان به يک بلوغي برسيم که گام هاي آينده را پيش بيني بکنيم که گام هاي آينده را برداريم که مسير آينده را خودمان تشخيص بدهيم. منظورم شخص نيست ، منظورم آن نظام فکري است .
شش- مسئولان اين انقلاب اسلامي در نوک پيکان هستند يعني براي صدور انقلاب و براي رساندن پيام انقلاب يعني رفتار خود اين مسئولان و حاکمان جمهوري اسلامي مورد خيلي مهمي است . حالا سئوال بکنم اين مسئولين که بايد اين انديشه ها را دنبال مي کردند ، انديشه هاي امام و رهبري چرا اين ها از آن انديشه ها فاصله گرفتند ؟ به نظر مي رسد يک مقدار آفتي که به وجود آمده و واضح هم هست و خيلي نياز به انکار نيست. قرار هم نيست ما انکار کنيم. اين فاصله گرفتن ها از آن مبان اصيل انقلاب اسلامي خيلي مقدارش واقعا از همين مقوله بوده است که به تعبيري افرادي در مصادر امور قرار گرفتند در عرصه هاي سياسي ، فرهنگي ، آموزشي و .... و اداره ارکان جامعه را به عهده گرفتند در سطوح مختلف و آنچنانکه که بايد و شايد مباني انقلاب اسلامي را نشناختند و نتوانستند آن مباني انقلاب اسلامي را در آن حوزه اي که کار مي کنند نهادينه بکنند.
هفت- بعضي مباحث انقلاب اسلامي کاملا روشن است و اگر نقصي وجود دارد در عرصه اجرا هست و اينکه اراده ای بر اجراي اين مباني وجود ندارد . اما نمي شود واقعا هم انکار کرد اين مسئله را که خيلي از حوزه ها هم هست که ما هنوز به يک نظر جامعي نرسيديم. مثلا در حوزه زنان مثلا ما بعد از انقلاب اسلامي تاکيد کرديم مبني بر اينکه بعد از انقلاب اسلامي زنان هم بايد وارد عرصه اجتماع بشوند . خب اين به عنوان يک ارزش پذيرفته شده است و ما هم قبول داريم. منتهي نکته اين است که وجود دارد اين است که ما هنوز نتوانسته ايم تئوريزه اش بکنيم ، مثل ساير ارزش ها. بالاخره اين زن يک رسالتي هم دارد در درون خانواده . حضور زن در اجتماع با توجه به مسائلي که در باره عفاف مطرح مي شود، يک تبعاتي دارد. نمي خواهم صورت مسئله را پاک کنم و بگويم براي حل اين مشکلات جلوي حضور زن را در اجتماع بگيريم . نه ، بايد اين مسئله حل بشود به اين نحو که بتوانيم اين ارزش هاي مختلف را با هم جمع بکنيم.
هشت- يکي از مؤلفه هايي که ما بايد در بحث هايمان وارد بکنيم ، مقوله تشکيلات است. ما با يک فرد روبرو نيستيم ، ما با يک تشکيلات مواجه هستيم ، تشکيلاتي که در درون آن تشکيلات اعضا حضور دارند ، نيروي انساني وجود دارد ، افراد حضور دارند. براي اين تشکيلات ، ما مي خواهيم نسخه ارائه کنيم . ما مي گوييم تشکيلات يکي از وظايفش در شرايط فعلي تبيين مباين انقلاب اسلامي است و قطعا وظايف روزمره ديگري هم دارد که با آنها مواجه هست.قرار نيست صفر و يکي نگاه بکنيم. تشکيلات ساختار دارد. يک قسمتش بر اساس استعدادها و قابليت هاي افراد . يک عده آدم هايي هستند که طبيعتا علاقه بيشتري دارند ، توانايي بيشتري دارند در کارهاي فکري .خب اين آدم بايد برود در اين قضيه کار بکند ، کار تخصص اش اين باشد. يک عده افراد هستند نه ، وقايع سياسي روز را مي توانند رصد بکنند. در عين حالي که ما يک تقسيم کار اين چنيني داريم در تشکيلات بسیج.
نستله يك شركت اسرائيلي است. (نستله باني گلولههاي اسرائيل)
نستله يك كمپاني تغذيهاي بينالمللي است كه در سال 1866 ميلادي در سوئيس تاسيس شده و اكنون در 100 كشور جهان (از جمله ايران و اسرائيل) 350 كارخانه دارد.
نستله ايران در تاريخ 9 اسفند 73 (28 فوريه 1995) نزد اداره ثبت شركتها و موسسات غير تجاري به ثبت رسيد و در تاريخ 9/9/2001 موفق به اخذ مجوز هيئت وزيران شد و سرمايه گذاري 000/500/42 دلاري آن در دو مرحله زير انجام پذيرفت.
1. خريد امكانات توليدي موجود از يك شركت داخلي
2. توليد شير خشك مخصوص شيرخواران به عنوان يك پروژه جديد
شركت نستله ايران نماينده فروش انحصاري نستله سوئيس ( اس – آ) و ادارات فروش و توزيع محصولات نستله را نيز بر عهده دارد. نستله سوئيس مالك اعظم سهام نستله ايران بوده و مديريت اين شركت را نيز برعهده داشته و همچنين تعيين كننده بازارهاي هدف و ميزان صادرات براي نستله ايران مي باشد. تيم نستله ايران متشكل از 180 نفر پرسنل حرفهاي آموزش ديده است. امور مشتريان نستله با 5000 نفر از خانم هاي ايراني ارتباط نزديك داشته و به آنها آموزش ميدهد. همچنين اين شركت از 10 ماشين تبليغاتي براي توزيع و تبليغ محصولات خود استفاده ميكند.
محصولات شركت نستله درايران نسكافه،كافي ميت، شير خشك بچه، سرلاك و مگي ميباشد. كه دراين ميان مگي به سفارش نستله ايران در شركت نستله تركيه توليد مي شود.
(پير تروبا رئيس شعبه ايران ميباشد كه مطالب بالا را در تاريخ 27/12/84 در مصاحبه با ايرنا بيان كرده است.)
مدير بخش آسيا، آفريقا و اقيانوسيه نستله از 2005 آقاي Van Dijk ميباشد و آقاي Carlo Donani هم جانشين اوست.
مسأله مهم ارتباط نستله با رژیم صهیونیستی است كه در زير به آن پرداخته خواهد شد.
شركت نستله (سوئيس) مالك 1/50% سرمايهگذاري تغذيه اسرائيل است.
درسال 2000 اين شركت ميليونها دلار را براي راه اندازي مركز Ranad در فلسطین اشغالی سرمايهگذاري كرد. در 1998 پيتر برابك نماينده نستله جايزه صهیونیستی جوبيلي را از دست بنيامين نتانياهو دريافت كرد. اين بزرگترين كمك مالي است كه رژیم صهیونیستی به شركتها و شخصيتهاي حامي خود اختصاص داده است. شركتهايي كه در فلسطین اشغالی بيشترين سرمايهگذاري و روابط اقتصادي را با رژيم داشته باشند.
نستله سرمايهگذاري در سرزمینهای اشغالی را با خريد 10% از سهام شركت تغذيه اسرائيل (Osem) آغاز كرد.
دو سال بعد اين سهم مالكيت را به 1/50% افزايش داد. در ژانويه 2002 طي قرادادي، مشمول معافيت مالياتي دولت غاصب اسرائيل قرار گرفت.
شركت اصلي نستله اكنون درسرزمینهای اشغالی در شهرك سديروت است. شهركي كه در شمال غزه ساخته شده است و اكنون مسكن 23000 نفر يهودي از كشورهاي مغرب، اتيوبي و كشورهاي شوروي سابق است. نيمي از آنها ظرف 10 سال اخير به اين منطقه مهاجرت كرده اند. نستله در شهرك سديروت شركتي به مساحت 700 مترمربع احداث كرده و قرار است مركز تحقيقاتي با زيربناي 1700 مترمربع در همانجا تاسيس نمايد. نستله در سال 2000 ، 20 ميليون دلار به صندوق غرامت هولوكاست واريز كرده است. اين شركت همچنين 24% از كمك سالانه 6/5 ميليون دلاري رژيم صهيونيستي به شركتهاي اقتصادي را دريافت ميكند.( پاداش خوش خدمتي)
به طور كلي اين شركت در مناطق اشغالی 4000 پرسنل داشته و در مناطق مختلف اسرائیل 11 شعبه دارد كه همگي در مناطق اشغال شده قرار دارد.
كمك به انتقال مهاجران يهودي به اسرائيل از ديگر كمكهاي نستله به اسرائيل است. نكته قابل توجه اين است كه تنها مسلمانان نيستند كه نستله را بايكوت كرده اند بلكه UNISON بزرگترين اتحاديه انگلستان و يك گروه مسيحي به نام Christian Aid كالاهاي شركت نستله را به خاطر جنايات اسرائيل، تحريم كردهاند.
ماركها و محصولات نستله در جهان:
Nescafe, Tasteres Choice, Hills Bros, Cerealac, Nido, Fitness & Fruit,
Appleminis, Cheerios, Chocapic Cornflakes (in some countries), Shreddies,
Golden Grahams, Trix, Perrier, Poland Spring, Deer Park, Calistoga,
Sohat, Vittel, Pure Life, Carnation, Libby's, Nesquik, Maggi, Buitoni ,
Milkybar, KitKat, Quality Street, Smarties, Oreos, After Eight, Lion,
Aero, Polo, Toll House Morsels, Crunch, L'Oreal, Alcon Eyecare, Goobers,
Mint Royal, Nerds, Oh Henry!, Rowntree, Rolo, Del Monte Real Fruit Bar,
Minute Maid, Petit Gervals, Contadina, Alpo, Purina, Tidy Cats, Meow Mix,
Mighty Dog, Friskies, Felix, Stouffers
جمعی از دانشجویان دانشگاههای تهران
تحمل کردم. با خودم میگفتم که آخر هرکس این راننده را با این اخلاق و با این کردار ببیند از هرچه اسلام است بیزار میشود.
رسیدیم. پیاده شدم. با ناراحتی گفتم که آقای راننده کرایه من سه کورس میشود. بقیه پولام رو بدهید. گفت که درست است. جملهام را تکرار کردم. غرولندی کرد و باقی پول را پرداخت. گفت ببین برای یک کورس تاکسی چه میکنی.
پول را گرفتم. نگاهی بهاش انداختم. همهاش را در جوی آب ریختم و بیتوجه به راننده که با تعجب به من نگاه میکرد، راهام را به سوی خانه ادامه دادم.
جملهی امام خمینی (ره) همیشه برای من خیلی زیبا بوده است. "انظلام، از ظلم کردن بدتر است." و البته شهید مطهری هم همیشه تأکید کرده است که "حق هم دادنی است و هم گرفتنی"
چه خوب است آدم همیشه در برابر بیعدالتیها ساکت نماند. مطمئنام که آن راننده دیگر از کسی مثل من پول اضافی نخواهد گرفت. اینگونه باید مثنی و فرادی عمل کرد و قیام.
عدالت امروز در سراسر دنیا گمشده است و حاکمان زور مدار و مستکبر همچون ابوجهل ها و ابوسفیان ها و معاویه و یزیدها تاب دیدن اسلام را از دست داده اند و امروز هم در عراق و فلسطین دست شان را به خود ملتی مسلمان از این امت بزرگ آغشته کرده اند.
آخر این چه ظلمتکده ای است که هرکس بی پروا هرچه بخواهد بر سردیگران بیاورد و از هیچ عاقبتی نهراسد؟ جامعه جهانی را چه شده است. حتی یک اعلامیه! حتی یک اعتراض کوچک! زمانی که مردم جهان متوجه جام جهانی شده اند این کشتار در هیاهویی گم می شود و این داستان همیشگی تکرار می شود.
چه زیبا آن روح خدا می گفت: «راستی اگر بسیج جهانی اسلام تشکیل شده بود کسی جرأت این همه جسارت به فرزندان معنوی رسول الله را داشت؟»
و این سئوال در گوش تاریخ همچون جرسی ماندگار هماره فریاد بر می آرد و خفتگان را به بیداری فرا می خواند و به طلوعی سبز و سرخ. و صبح نزدیک است...
الیس الصبح بقریب؟
طبق بیانیه اخیر جنبش عدالتخواه دانشجویی دیروز مراسم تحصن و تجمع مقابل کاخ دادگستری برگزار شد. ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر از دانشگاه حرکت کردیم. با دو دستگاه مینیبوس. حدود ساعت ۲ برنامه آغاز شد. دوستان پلاکاردهایی را تهیه کرده بودند که شامل متن یا کاریکاتور بود. یک پلاکارد هم به من رسید: «دستی که میخواهد با ناپاکی دربيفتد، باید خود پاک باشد. مقام معظم رهبری»
ابتدای مراسم پیام حیدر رحیمپور قرائت شد. پس از آن هم تشکلها به مدت ۵ دقیقه سخنرانی کردند. سخنران اصلی مراسم دکتر سعید زیباکلام بود. پس از سخنان او دکتر معبودی سخن راند. شعار هم دادیم.
قسمت جالب برنامه هم نمایشگاهی بود که از همان پلاکاردها بر دیوارهای کاخ دادگستری درست کردیم. خیلی جالب شد.
در طول مراسم گروهی از مردم هم به تجمع پیوستند. مردم هم میایستادند و از علت این تجمع میپرسیدند. اکثریتشان هم از کارمان تشکر میکردند و گروهی هم ناامیدانه از بینتیجه بودن این کارها میگفتند.
دکتر بابایی هم کنار من ایستاده بود. دکتر هم پلاکارد دستش یود. کلی تیکه بهش انداختیم. میگفتیم که تو باید بری کار تئوریک انجام بدهی. او هم خیلی راحت میگفت به خاطر تکلیفاش این کار را میکند. بنده خدایی هم رد میشد؛ به دکتر تیکه انداخت که «شما نمیدانید. اینطور مملکت درست نمیشود. اصلاً شما چند سالته؟...» دکتر هم بیهیچ ادعا جوابی نداد. چقدر اینجور آدمها جالباند. در طول مدت هم ما با هم درباره سایتی که قرار است در آینده راهاندازی کنیم، صحبت کردیم.
حضور برادران اطلاعاتی به شدت مشهود بود. از ساختمان روبرو فردی روزنامه به دست رو به ما بود که گاه با دوربينش عکس و يا فيلم میگرفت. يکی از رفقا برای عکاسی روی يک وانت ايستاده بود و متوجه شده بود که ماشين مال وزارت اطلاعات است و مجبور شده بود در حال حرکت خود را از ماشين به پائين بياندازد. بعد از پايان مراسم هم ما را تا مترو همراهی کردند! و عکسهايی از ما گرفتند. ضمن اينکه يک فيلمبردار هم بود که به جای تابلونوشتهها از صورت شرکتکنندگان فيلم میگرفت. بعضی از رفقا که تحصنباز بودند با بروبچ اطلاعاتی خوشوبش میکردند!
بعد از مراسم همه با هم با مترو به دانشگاه برگشتيم. ۴۰ نفر دانشجو به علاوه ۳ تا دکتر. به همراه برادران اطلاعاتی که ما را همراهی میکردند و اصلاً عکسگرفتنهايشان تابلو نبود.
● گزارش تصویری مهر . گزارش تصویری ایسنا (۱) . گزارش تصویری ایسنا (۲) . گزارش تصویری آفتاب
● گزارش مهر + + . بازتاب . شبکه خبر دانشجو
اِلى عُثْمانَ بْنِ حُنَيْف الاَْنْصارِىِّ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ،
به عثمان بن حُنَيف انصارى، كارگزارش در بصره، وقتى به حضرت
وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّهُ دُعِىَ اِلى وَليمَةِ قَوْم مِنْ اَهْلِها فَمَضى اِلَيْها
خبر رسيد او را به مهمانى دعوت كرده اند و او به آنجا رفته.
اَمّا بَعْدُ، يا بْنَ حُنَيْف، فَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْيَةِ اَهْلِ الْبَصْرَةِ
اما بعد، اى پسر حنيف، به من خبر رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره
دَعاكَ اِلى مَأْدُبَة فَاَسْرَعْتَ اِلَيْها، تُسْتَطابُ لَكَ الاَْلْوانُ، وَ تُنْقَلُ
تو را به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافته اى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهايى پر از طعام
اِلَيْكَ الْجِفانُ ; وَ ما ظَنَنْتُ اَنَّكَ تُجيبُ اِلى طَعامِ
كه به سويت آورده مى شده پذيراييت كرده اند; خيال نمى كردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول كنى كه
قَوْم عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ اِلى ما تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا
محتاجشان را به جفا مى رانند، و توانگرشان را به مهمانى مى خوانند! به لقمه اى كه بر آن دندان مى گذارى
الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَ ما اَيْقَنْتَ بِطيبِ وَجْهِهِ
دقت كن، لقمه اى را كه حلال و حرامش بر تو روشن نيست بيرون افكن، و آنچه را مى دانى از راه هاى
فَـنَــلْ مِـنْــهُ .
حلال به دست آمده بخور.
اَلا وَ اِنَّ لِكُلِّ مَأْمُوم اِماماً يَقْتَدى بِهِ، وَ يَسْتَضىءُ بِنُورِ عِلْمِهِ.
معلومت باد كه هر مأمومى را امامى است كه به او اقتدا مى كند، و از نور علمش بهره مى گيرد.
اَلا وَ اِنَّ اِمامَكُمْ قَدِ اكْتَفى مِنْ دُنياهُ بِطِمْرَيْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ.
آگاه باش امام شما از تمام دنيايش به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده.
اَلا وَ اِنَّكُمْ لاتَقْدِرُونَ عَلى ذلِكَ، وَلكِنْ اَعينُونى بِوَرَع وَ اجْتِهاد،
معلومتان باد كه شما تن دادن به چنين روشى را قدرت نداريد، ولى مرا با ورع و كوشش در عبادت،
وَ عِفَّة وَ سَداد. فَوَ اللّهِ ما كَنَزْتُ مِنْ دُنْياكُمْ تِبْراً، وَ لاَ ادَّخَرْتُ مِنْ
و پاكدامنى و درستى يارى كنيد. به خدا قسم من از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان
غَنائِمِها وَفْراً، وَ لا اَعْدَدْتُ لِبالى ثَوْبى طِمْراً.
آن ذخيره اى برنداشته، و عوض اين جامه كهنه ام جامه كهنه ديگرى آماده نكرده ام!
بَلى كانَتْ فى اَيْدينا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ ما اَظَلَّتْهُ السَّماءُ، فَشَحَّتْ
آرى از آنچه آسمان بر آن سايه انداخته، فقط فدك در دست ما بود، كه گروهى از اينكه
عَلَيْها نُفُوسُ قَوْم، وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْم آخَرينَ; وَ نِعْمَ الْحَكَمُ
در دست ما باشد بر آن بخل ورزيدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم، و خداوند نيكوترين
اللّهُ. وَ ما اَصْنَعُ بِفَدَك وَ غَيْرِ فَدَك، وَالنَّفْسُ مَظانُّها فى غَد جَدَثٌ،
حاكم است. مرا با فدك و غير فدك چه كار؟ كه در فردا جاى شخص در گور است،
تَنْقَطِعُ فى ظُلْمَتِهِ آثارُها، وَ تَغيبُ اَخْبارُها، وَ حُفْرَةٌ لَوْ زيدَ فى
كه آثار آدمى در تاريكى آن از بين مى رود، و اخبارش پنهان مى گردد، گودالى كه اگر به گشادگى
فُسْحَتِها، وَ اَوْسَعَتْ يَدا حافِرِها، لاََضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ،
آن بيفزايند، و دستهاى گوركن بهوسيع كردن آن اقدام نمايد بازهم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد،
وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرابُ الْمُتَراكِمُ! وَ اِنَّما هِىَ نَفْسى اَرُوضُها بِالتَّقْوى
و خاك روى هم انباشته رخنه هايش را ببندد! اين است نفس من كه آن را به پرهيزكارى رياضت مى دهم
لِتَأْتِىَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الاَْكْبَرِ، وَ تَثْبُتَ عَلى جَوانِبِ الْمَزْلَقِ.
تا با امنيت وارد روز خوف اكبر گردد، و در اطراف لغزشگاه ثابت بماند.
وَ لَوْ شِئْتُ لاَهْتَدَيْتُ الطَّريقَ اِلى مُصَفّى هذَا الْعَسَلِ، وَ لُبابِ هذَا
اگر مى خواستم هرآينه مى توانستم به عسل مصفّا، و مغز اين
الْقَمْحِ، وَ نَسائِجِ هذَا الْقَزِّ، وَلكِنْ هَيْهاتَ اَنْ يَغْلِبَنى هَواىَ،
گندم، و بافته هاى ابريشم راه برم، اما چه بعيد است كه هواى نفسم بر من غلبه كند،
و يَقُودَنى جَشَعى اِلى تَخَيُّرِ الاَْطْعِمَةِ، وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اَوِ الْيَمامَةِ
و حرصم مرا به انتخاب غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه
مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ، وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ;
كسى زندگى كند كه براى او اميدى به يك قرص نان نيست، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد;
اَوْ اَبيتَ مِبْطاناً وَ حَوْلى بُطُونٌ غَرْثى، و اَكْبادٌ حَرّى;
يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه، و جگرهايى سوزان باشد;
اَوْ اَكُونَ كَما قالَ الْقائِلُ:
يا چنان باشم كه گوينده اى گفته:
وَ حَسْبُكَ داءً اَنْ تَبيتَ بِبِطْنَة *** وَ حَوْلَكَ اَكْبادٌ تَحِنُّ اِلَى الْقِدِّ
«اين دردوننگ تورابس كه باشكم سيربخوابى، و دراطراف توشكم هايى باشدكه پوستى رابراى خوردن آرزو كنند».
اَ اَقْنَعُ مِنْ نَفْسى بِاَنْ يُقالَ هذا اَميرُالْمُؤْمِنينَ، وَ لا اُشارِكَهُمْ فى
آيا به اين قناعت كنم كه به من اميرمؤمنان گفته شود، ولى در سختى هاى روزگار با
مَكارِهِ الدَّهْرِ، اَوْ اَكُونَ اُسْوَةً لَهُمْ فى جُشُوبَةِ الْعَيْشِ؟! فما خُلِقْتُ
آنان شريك نباشم، يا در تلخى هاى زندگى الگويشان محسوب نشوم؟! آفريده نشدم تا خوردن
لِيَشْغَلَنى اَكْلُ الطَّيِّباتِ كَالْبَهيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفْها،
غذاهاى پاكيزه مرا سرگرم كند به مانند حيوان به آخور بسته كه همه انديشه اش علف خوردن است،
اَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغْلُها تَقَمُّمُها، تَكْتَرِشُ مِنْ اَعْلافِها،
يا چهارپاى رها شده كه كارش به هم زدن خاكروبه هاست، از علف هاى آن شكم را پر مى كند،
وَ تَلْهُو عَمّا يُرادُ بِها ; اَوْ اُتْرَكَ سُدىً ، اَوْ اُهْمَلَ عابِثاً،
و از منظور صاحبش از سير كردن او بى خبر مى باشد; هيهات از اينكه رهايم ساخته، يا بيكاروبيهوده ام گذاشته باشند،
اَوْ اَجُرَّ حَبْلَ الضَّلالَةِ، اَوْ اَعْتَسِفَ طَريقَ الْمَتاهَةِ!
يا كشاننده عنان گمراهى باشم، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم.
وَ كَاَنّى بِقائِلِكُمْ يَقُولُ: اِذا كانَ هذا قُوتَ ابْنِ اَبى طالِب فَقَدْ قَعَدَ
انگار گوينده اى از شما مى گويد: اگر خوراك فرزند ابى طالب اين است پس
بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتالِ الاَْقْرانِ وَ مُنازَلَةِ الشُّجْعانِ! اَلا وَ اِنَّ الشَّجَرَةَ
ضعف و سستى او را از جنگ با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع مى گردد! بدانيد درختان
الْبَرِّيَّةَ اَصْلَبُ عُوداً، وَ الرَّوائِعَ الْخَضِرَةَ اَرَقُّ جُلُوداً، وَ النَّباتاتِ
بيابانى چوبشان سخت تر، و درختان سرسبز پوستشان نازك تر، و گياهان
الْبَدَويَّةَ اَقْوى وُقُوداً، وَ اَبْطَاُ خُمُوداً. وَ اَنَا مِنْ رَسُولِ اللّهِ كَالصِّنْوِ
صحرايى آتششان قوى تر، و خاموشى آنها ديرتر است. من و رسول خدا همچون دو درختى هستيم كه
مِنَ الصِّنْوِ، وَ الذِّراعِ مِنَ الْعَضُدِ. وَ اللّهِ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى
از يك ريشه رُسته، و چون ساعد و بازو مى باشيم. به خدا قسم اگر عرب در جنگ بامن همدست شوند
قِتالى لَما وَلَّيْتُ عَنْها، وَ لَوْ اَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقابِها لَسارَعْتُ
من از مقابله با آنان روى برنگردانم، و اگر فرصت ها دست دهد شتابان بدان سو (شام)
اِلَيْها، وَ سَاَجْهَدُ فى اَنْ اُطَهِّرَ الاَْرْضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ،
مى روم، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين موجود وارونه، و سرنگون كالبد
وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ، حَتّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصيدِ.
(معاويه) پاك نمايم، تا سنگريزه ها از ميان دانه هاى درو شده بيرون رود.
وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ، وَ هُوَ آخِرُهُ
و از اين نامه است كه پايان آن است
اِلَيْكِ عَنّى يا دُنْيا، فَحَبْلُكِ عَلى غَارِبِكِ، قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ
اى دنيا، از من فاصله بگير، كه مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت
مَخالِبِكِ، وَ اَفْلَتُّ مِنْ حَبائِلِكِ، وَاجْتَنَبْتُ الذَّهابَ فى مَداحِضِكِ.
بيرون جَستم، از دامهايت فرار كردم، و از رفتن در لغزشگاههايت دورى گزيدم.
اَيْنَ الْقُرُونُ الَّذينَ غَرَرْتِهِمْ بِمَداعِبِكِ؟ اَيْنَ الاُْمَمُ الَّذينَ فَتَنْتِهِمْ
كجايند گذشتگانى كه به بازيهايت آنان را فريفتى؟! كجايند ملّتهايى كه با زر و زيورت آنان را
بِزَخارِفِكِ؟ ها هُمْ رَهائِنُ الْقُبُورِ، وَ مَضامينُ اللُّحُودِ. وَ اللّهِ لَوْ
مغرور نمودى؟! اينك اينان گروگانهاى قبور، و فرورفته در لابلاى لحدهايند. به خدا قسم اى
كُنْتِ شَخْصاً مَرْئِيّاً، وَ قالَباً حِسِّيّاً، لاََقَمْتُ عَلَيْكِ حُدُودَ اللّهِ فى
دنيا اگر موجودى قابيل ديدن، و جسمى سزاوار لمس بودى، حدود خدا را بر تو جارى مى ساختم در
عِباد غَرَرْتِهِمْ بِالاَْمانِىِّ، وَ اُمَم الْقَيْتِهِمْ فِى الْمَهاوى، وَ مُلُوك
رابطه بابندگانى كه به آرزوها فريبشان دادى، و ملتهايى كه در پرتگاههاى هلاكت انداختى، وپادشاهانى
اَسْلَمْتِهِمْ اِلَى التَّلَفِ، وَ اَوْرَدْتِهِمْ مَوارِدَ الْبَلاءِ، اِذْ لا وِرْدَ وَ لا صَدَرَ.
كه تسليم نابودى كردى و به سرچشمه هاى بلا واردنمودى، به جايى كه در ورود و خروجش امنيت نباشد.
هَيْهاتَ! مَنْ وَطِئَ دَحْضَكِ زَلِقَ، وَ مَنْ رَكِبَ لُجَجَكِ غَرِقَ،
هيهات! هر كس گام در لغزشگاه هايت نهد بلغزد، و هركه سوار آبهاى متراكمت گردد غرق شود،
وَ مَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبائِلِكِ وُفِّقَ، وَ السّالِمُ مِنْكِ لايُبالى اِنْ ضاقَ بِهِ
و آن كه از دامهاى تو به يك سو رود موفق گردد، و كسى كه از فتنه هاى تو سالم است باكى ندارد كه گرفتار
مُناخُهُ، وَ الدُّنْيا عِنْدَهُ كَيَوْم حانَ انْسِلاخُهُ. اُعْزُبى عَنّى،
تنگى زندگى باشد، و دنيا نزد او مانند روزى است كه لحظه پايانش فرا رسيده. از من دور شو،
فَوَ اللّهِ لااَذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلِّينى، وَ لا اَسْلَسُ لَكِ فَتَقُودينى.
به خدا قسم رام تو نشوم تا مرا به خوارى نشانى، و عنان به دستت نگذارم تا هر كجا خواهى ببرى.
وَ ايْمُ اللّهِ يَميناً اَسْتَثْنى فيها بِمَشيئَةِ اللّهِ، لاََرُوضَنَّ نَفْسى
قسم به خداوند، قسمى كه فقط اراده حق را از آن استثنا مى كنم، آنچنان نفس خويش را به
رِياضَةً تَهِشُّ مَعَها اِلَى الْقُرْصِ اِذا قَدَرَتْ عَلَيْهِ مَطْعُوماً، وَ تَقْنَعُ
رياضت وادارم كه به يك قرص نان زمانى كه براى خوردن يابد شاد شود، و به جاى خورش
بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً، وَ لاََدَعَنَّ مُقْلَتى كَعَيْنِ ماء نَضَبَ مَعينُها مُسْتَفْرِغَةً
به نمك قناعت كند، و كاسه چشمم را در گريه هاى شب و روز قرار دهم تا چون چشمه اى كه آبش فرو رفته
دُمُوعُها. اَتَمْتَلِئُ السّائِمَةُ مِنْ رَعْيِها فَتَبْرُكَ،
اشكى در آن نماند. آيا به همان گونه كه حيوان چرنده شكمش را با چريدن پر كند و بخوابد،
وَ تَشْبَعُ الرَّبيضَةُ مِنْ عُشْبِها فَتَرْبِضَ، وَ يَأْكُلُ عَلِىٌّ مِنْ زادِهِ
و رمه گوسپند كه از علف سير مى شود و به جانب خوابگاهش مى رود، على هم از توشه خود
فَيَهْجَعَ؟! قَرَّتْ اِذاً عَيْنُهُ اِذَا اقْتَدى بَعْدَ السِّنينَ الْمُتَطاوِلَةِ بِالْبَهيمَةِ
بخورد و بخوابد؟! چشمش روشن كه پس از ساليانى دراز به چهارپايانِ
الْهامِلَةِ، وَ السّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ!
رها شده، و گوسپندان چرنده اقتدا كند!
طُوبى لِنَفْس اَدَّتْ اِلى رَبِّها فَرْضَها، وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِها بُؤْسَها،
خوشا به حال كسى كه واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشكلات را تحمل نموده،
وَ هَجَرَتْ فِى اللَّيْلِ غُمْضَها، حَتّى اِذا غَلَبَ الْكَرى عَلَيْها،
و در شب از خواب خوش دورى كرده، تا وقتى كه خواب بر او چيره شود
افْتَرَشَتْ اَرْضَها، وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّها، فى مَعْشَر اَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ
زمين را فرش خود گرفته، و دست را بالش زير سر كند، در ميان جمعيتى كه ترس از قيامت ديده هايشان
مَعادِهِمْ، وَ تَجافَتْ عَنْ مَضاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ، وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ
را بيدار گذاشته، و پهلوهاشان از بستر استراحت جدا شده، و لبهاشان به ذكر پروردگارشان
رَبِّهِمْ شِفاهُهُمْ، وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ، «اُولئِكَ
آهسته و آرام گوياست، و گناهانشان به كثرت استغفار از بين رفته، «اينان
حِزْبُ اللّهِ، اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».
حـزب خـدايند، و بدانيد كه حـزب خـدا رستگارانند».
فَاتَّقِ اللّهَ يَا بْنَ حُنَيْف، وَلْتَكْفِكَ اَقْراصُكَ، لِيَكُونَ مِنَ النّارِ
پسر حنيف! از خدا پروا كن، و قرص هاى نان خودت تو را بس باشد، تا اين روش موجب خلاصى ات
خـَلاصُــكَ.
از آتش جهنم گردد.